قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

347

تاريخ الفي ( فارسى )

منسلك شو و از عداوت ايشان احتراز كن ، كه عياذ باللّه ، با وجود عذاب اخروى ، تا انقراض عالم موجب بدنامى است . و اين كلام تو كه عثمان اين ولايت به من داده است و مرا معزول نكرده ، بسيار از جادّهء عقل دور و نزد اهل تميز مهجور است ؛ چه ، وفات مرد عزل كلّى است از تصرّفات دنياوى ، و والى آخر را همان ولايت باشد كه والى اوّل را . « 1 » چون معاويه سخن جرير به اين مبالغه شنيد ، بر منبر رفت و بعد از حمد و ثنا گفت : اى بندگان ! خداى تعالى اسلام را دعايم و اركان ساخته است و ايمان را شرايع و برهان نهاده و نور آن در آفاق سائر و مستطير گردانيده و اساس آن در زمين مقدّس ، كه محلّ انبيا و صالحين است ، نهاده و آن را مجلس اهل شام كرده و مقام و سكون ايشان در آن موضع پسنديده داشته . و در مكنون علم و مخزون حكمت آن‌چنان بود كه اهل شام خلفاى او را مطيع باشند و اوامر و نواهى الهى را به امتثال تلقّى نمايند و دين را تقويت كنند و از منكرات و محرمات اجتناب نمايند . و اين شهر را موجب نظام امّت و سبب اعلاء اعلام شريعت گردانيده . از او ، جلّ جلاله ، قوّت [ و ] نصرت مىخواهم تا خللها كه به اركان شرايع راه يافته است اصلاح كنيم و مسلمانان را بعد از آنكه متفرّق شدند مجتمع گردانيم . و چون خداى تعالى مرا عزيز گردانيده و به اصناف نعمت و كرامت مخصوص داشته و لباس عزّت در من پوشانيده ، كى به ذلّت و خوارى رضا توانم داد ؟ تا از كوه آوازى بازمىشوند ، از آسمان قطره بر زمين مىبارد ، و خشك از تر مىشناسند ، و خير از شر بازمىدانند بر اين معنى تن در ندهم و مذلّت را بر عزّت اختيار نكنم . اميد دارم كه خداى تعالى مرا بر دفع حسد حاسدان و منع قصد بدسگالان نصرت و قوّت دهد و معونت ارزانى دارد . پس بر منبر ساعتى بنشست و تفكّرى كرد و برپاى خاست و گفت : اى مردمان شما را معلوم است كه من خليفهء امير المؤمنين عمر و امير المؤمنين عثمانم . و در اين مدّت كه به نيابت ايشان مصالح شما را تيمار مىداشتم تقصير نكرده‌ام و ظلمى روا [ 46 الف ] نداشته‌ام و پردهء هيچ آفريده را ندريده . و امير ، عثمان ، را بظلم كشتند و من ولىّ [ خون ] اويم و خداى تعالى تسلّط و تغلّب بر قاتلان داده ؛ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً « 2 » . و من مىخواهم كه ضمير شما را در امر امير المؤمنين عثمان معلوم كنم كه انديشهء طلب خون او داريد يا نه . « 3 » از جوانب مسجد مردمان برخاستند و گفتند : اين چه سخن باشد ! ما در واقعهء امير المؤمنين

--> ( 1 ) . اين خطبه با اندكى تفاوت در پيكار صفّين ( ص 51 ) آمده است . ( 2 ) . اسراء ، 33 . ( 3 ) . متن كامل خطبهء معاويه در پيكار صفّين ( ص 52 ) آمده است .